سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
59
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) داستان وصله زدن كفش اين حديث را احمد در كتاب « الفضائل » و ترمذى در « السّنن » نقل كردهاند ، احمد مىگويد يحيى بن آدم از قول يونس و او از ابو اسحاق به نقل از زيد بن بتيع و او از انس نقل كرده ، مىگويد : رسول خدا ( ص ) فرمود : « يا قوم بنى وليعه بايد از ( كارهايشان ) دست بردارند يا مردى را به سوى ايشان خواهم فرستاد كه چون خود من است . فرمان مرا دربارهء ايشان اجرا كند و جنگجويانشان را بكشد و اولادشان را اسير نمايد » . ( 2 ) ابو ذر گويد : من چيزى جز سردى دست عمر را از پشت سرم نفهميدم او ، به من گفت : به نظر تو منظور پيامبر ( ص ) كيست ؟ گفتم : مقصودش تو نيستى بلكه منظورش على بن ابى طالب است كه كفش را وصله مىزند . ( 3 ) بنى وليعه گروهى از عرب بودند و در روايتى عمر گفت : به خدا قسم كه من هيچ وقت آرزوى فرماندهى نكردم مگر آن روز كه در دلم اميدوار شدم كه پيامبر ( ص ) - به من اشاره كند - بگويد : اين ! ولى رسول خدا ( ص ) به على ( ع ) توجه كرد و دست او را گرفت و فرمود : « اين است ، آن شخص اين است » - دو مرتبه تكرار كرد - و در روايتى ، دست على ( ع ) را كشيد . ( 4 ) ترمذى گويد : سفيان بن وكيع به نقل از ابو شريك و او از منصور و او از قول ربعى بن حراش روايت كرده است كه على بن ابى طالب در رحبه ( بيابان وسيع ) براى ما نقل كرد و گفت : همين كه روز حديبيّه فرا رسيد ، سهيل بن عمرو با گروهى از سران كفّار نزد ما آمدند ، سهيل عرض كرد : يا محمد ! افرادى از پسران ، برادران و غلامان ما نزد تو آمدهاند و آنها راجع به دين اطلاعاتى ندارند و تنها به قصد فرار از اموال و باغهاى ما به نزد تو آمدهاند ، آنها را به ما برگردان ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « اگر آنها اطلاعاتى ندارند ما به آنها مىآموزيم » سپس فرمود : « اى تودههاى قريش بايد شما ( از مخالفت خود با ما ) دست برداريد ، و گرنه خداوند كسى را بر شما بر مىانگيزد كه بر اساس اين دين ، گردن شما را با شمشير بزند » گفتند : آن شخص كيست ؟ فرمود : « آن كسى است كه خداوند دل او را براى ايمان آزموده است و او وصلكنندهء كفش است » . ( 5 ) على ( ع ) مىفرمايد « من در همان حال نشسته بودم كفش رسول خدا ( ص ) را وصله